خرنوق

مترادف‌ها

طاق، گنبد، آرک

لغت نامه دهخدا

خرنوق. [ خ َ ] ( اِ ) حرف ابیض. نوعی از رستنی است. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به حُرْف ابیض شود.

جمله سازی با خرنوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 معماران در دوران باستان برای افزایش استحکام سقف ساختمان‌های بزرگ، از ساخت خرنوق‌های مرتفع و منحنی استفاده می‌کردند تا وزن سازه را به طور مناسب توزیع کنند.

💡 وقتی به داخل آن مسجد قدیمی قدم گذاشتم، عظمت خرنوق مرکزی و بازتاب نور خورشید بر روی کاشی‌های آبی، تجربه‌ای بسیار معنوی و فراموش‌نشدنی برایم رقم زد.

💡 بررسی دقیق ساختار خرنوق‌های موجود در بناهای تاریخی نشان می‌دهد که مهندسان آن زمان دانش بسیار پیشرفته‌ای در زمینه هندسه و توزیع فشار داشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران