خرق کردن
مترادفها
پاره کردن، شکافتن، شکستن
متضادها
رعایت کردن، پایبندی
لغت نامه دهخدا
خرق کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پاره کردن. دریدن. شکافتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
پاره کردن دریدن
پاره کردن، شکافتن، شکستن
رعایت کردن، پایبندی
خرق کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پاره کردن. دریدن. شکافتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
پاره کردن دریدن