خدابیامرز
مترادفها
مرحوم، فقید، درگذشته، متوفی
متضادها
زنده، موجود
لغت نامه دهخدا
خدابیامرز.[ خ ُ م ُ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، بمعنی مرحوم و مغفور است. ( یادداشت بخط مؤلف ). چون کسی درگذرد بازماندگان بوقت یاد از او دعای خیری برای او بصورت «خدابیامرزد» میکنند. این دعا اگر بصورت «خدابیامرز» درآید، بشکل عنوانی برای یادآوری مرده استعمال میشود. چون: آن «خدابیامرز» خیلی پول برای وارثانش گذاشت.
فرهنگ معین
( ~. مُ )(ص مر. )مرحوم، شادروان، مغفور. (در مورد مرده گویند ).
فرهنگ عمید
دربارۀ شخص مرده می گویند، مرحوم، شادروان.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مرحوم شادروان مغفور ( در مورد مرده گویند ): (( بی بی خانم. آن خدا بیامرز وقتیکه رو بقبله بود بمن گفت... ) )
در تداوم عوام بمعنی مرحوم و مغفور است.
ویکی واژه
مرحوم، شادروان، مغفور. (در مورد مرده گویند)
جمله سازی با خدابیامرز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرحوم پدربزرگم که همیشه با لبخند با همه برخورد میکرد، اکنون در رحمت خداست و ما همیشه با یاد او و با گفتن خدابیامرز، به او ادای احترام میکنیم.
💡 وقتی صحبت از آن مرد بزرگ و نیکوکار به میان آمد، همه در جمع با احترام و اندوه گفتند خدابیامرز، چرا که اثرات خوب او هنوز باقی است.
💡 آن پیرمرد خدابیامرز که سالها در این محله خدمت کرده بود، اکنون تنها در خاطرات ما و دعاهای شبانه ما زنده و ماندگار شده است.