حکیمات

لغت نامه دهخدا

حکیمات. [ ح َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ حکیمة.
حکیمات. [ ح َ ] ( اِخ ) حکیمات عرب چهار تن باشند: صخرة بنت لقمان الحکیم. هند بنت حسن، که صاحب تاج العروس گوید: صواب بنت الخس بضم الخاء است. جمعة بنت حابس. خصیلة بنت عامربن ظرب. ( تاج العروس ) ( غیاث ) ( آنندراج ).

جمله سازی با حکیمات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون کلاسیک فلسفه، حکیمات مختلفی مطرح شده است که هر یک از دیدگاه متفاوتی به مسائل وجودی و اخلاق بشری پاسخ می‌دهند.

💡 مطالعه عمیق در حکیمات باستان می‌تواند به انسان کمک کند تا با چالش‌های پیچیده زندگی مدرن و بحران‌های روانی امروز، بهتر روبرو شود.

💡 بسیاری از پیروان مکاتب مختلف، تلاش می‌کنند تا با ترکیب حکیمات قدیمی و یافته‌های علمی جدید، به درکی جامع از جهان هستی دست یابند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران