لغت نامه دهخدا
حذم. [ ح َ ذِ ] ( ع ص ) برنده. ( منتهی الارب ). قاطع. ( اقرب الموارد ).
حذم. [ ح َ ] ( ع مص ) بریدن. ( زوزنی ). || بشتاب خواندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مهذب الاسماء ). حذم در قرائت؛ بشتاب و تند خواندن. || بشتاب رفتن. تند رفتن. سبک رفتن. ( منتهی الارب ).
حذم. [ح َ ذَ ] ( ع مص ) طیران مرغ پربریده. ( منتهی الارب ).
حذم. [ ح ُ ذَ ] ( ع ص ) مرد کوتاه که گام نزدیک گذارد. ( منتهی الارب ).
حذم. [ ح ُ ذُ ] ( ع ص، اِ ) خرگوشهای چابک. || دزدان دانا و ماهر در دزدی. ( منتهی الارب ).