جزجز کردن
مترادفها
جیکجیک کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
جزجز کردن. [ ج ِ ج ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، آواز دیگ برآمدن هنگام سوختن یا بریان کردن گوشت یا دنبه در آن. ( از یادداشت مؤلف ). برآمدن ِ صدای تف دادن یا بریان کردن گوشت یا پیازداغ.
فرهنگ فارسی
در تداول عامه آواز دیگ بر آمدن هنگام سوختن یا بریان کردن گوشت یا دنبه در آن
جمله سازی با جزجز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای جزجز کردن آب در جویبار کوچک کنار دهکده، در میان سکوت شب، موسیقی آرامبخشی را برای مسافرانی فراهم میکرد که از راه دور در حال بازگشت بودند.
💡 شنیدن صدای جزجز کردن بیوقفه حشرات در میان برگهای انبوه جنگل، حسی از هیجان و در عین حال ترس را در دل ما ماجراجویان زنده میکرد.
💡 وقتی آب در کتری شروع به جزجز کردن کرد، او با عجله از آشپزخانه بیرون آمد تا چای را برای مهمانانی که منتظر بودند آماده کند.