جروء
مترادفها
جرأت، جسارت، دلیری
لغت نامه دهخدا
جروء. [ ] ( اِخ ) سدوسی. ابن منده از طریق محمدبن جابر از حفض بن مبارک از مردی از بنی سدوس روایت کند و این شخص را جروء خوانند. رجوع به الاصابة شود.
جرأت، جسارت، دلیری
جروء. [ ] ( اِخ ) سدوسی. ابن منده از طریق محمدبن جابر از حفض بن مبارک از مردی از بنی سدوس روایت کند و این شخص را جروء خوانند. رجوع به الاصابة شود.