جدلان

مترادف‌ها

بحث‌کننده، جدلی

لغت نامه دهخدا

جدلان. [ ج َ ] ( ع اِ ) راه. || سوی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): ذهب علی جدلانه؛ یعنی رفت بر سوی و راه او. ( شرح قاموس ) ( از منتهی الارب ). اَی علی وجهه و ناحیته. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با جدلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در گفتگوهای خود بسیار جدلان عمل می‌کرد و با استفاده از استدلال‌های تند، سعی داشت طرف مقابل را در تمام بحث‌ها شکست دهد.

💡 سبک نوشتاری نویسنده در این کتاب بسیار جدلان است و او با به چالش کشیدن باورهای سنتی، مخاطب را وادار به فکر کردن در مورد مسائل می‌کند.

💡 بحث‌های سیاسی در رسانه‌های امروزی گاهی از حالت علمی خارج شده و به گفتگوهایی صرفاً جدلان تبدیل می‌شوند که هیچ نتیجه‌ای برای جامعه ندارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران