جان سپاردن
مترادفها
مردن، از دنیا رفتن، جان دادن، فوت کردن
متضادها
زنده ماندن، حیات یافتن، نفس کشیدن
لغت نامه دهخدا
جان سپاردن. [ س ِ دَ] ( مص مرکب ) جان سپردن. مردن. هلاک شدن:
بهرعیسی جان سپارم سردهم
صدهزاران منتش بر جان نهم.مولوی.رجوع به جان سپردن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مردن هلاک شدن جان سپردن.
جمله سازی با جان سپاردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بسیاری از سربازان شجاع در طول تاریخ، برای حفظ امنیت و آرامش میهن خود، در میدانهای نبرد با دشمنان بیرحم ایستادگی کرده و جان سپردند.
💡 در کتابهای تاریخی، روایتهای تکاندهندهای از قهرمانانی وجود دارد که برای رسیدن به عدالت و آزادی، جان خود را با افتخار در راه مردم سپردند.
💡 پزشکان و کادر درمان در شرایط بسیار دشوار و بحرانی، تمام توان خود را به کار میگیرند تا از جان سپردن بیماران در شرایط سخت جلوگیری کنند.