لغت نامه دهخدا
ثبط. [ ث َ / ث َ ب َ ] ( ع مص ) ثبط از امر؛ بازداشتن از کار و بر تأخیر و درنگ داشتن کسی را. || آماسیدن، چنانکه لب. || سست و گران بار شدن. || ثبط بر امری؛ واقف کردن بر کاری.
ثبط. [ ث َ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) احمق در کار خود. || مرد ضعیف. || مرد گرانبار. || اسب گران و سست. ج، اثباط، ثِباط.