تیغبازی کردن
لغت نامه دهخدا
تیغبازی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جنگ و ستیز با شمشیر کردن. شمشیربازی کردن. مبارزه کردن با شمشیر و جز آن:
که با دشمنم تیغبازی کنید
بدینگونه در جنگ بازی کنید.فردوسی.بمی در همی تیغبازی کنید
میان یلان سرفرازی کنید.فردوسی.زره پوشم ار تیغبازی کنی
کمر بندم ار صلح سازی کنی.نظامی.ولیکن چو شه تیغبازی کند
سر تیغ او سرفرازی کند.نظامی.رجوع به تیغ و ترکیبهای آن و ماده قبل شود.
فرهنگ فارسی
جنگ و ستیز با شمشیر کردن شمشیر بازی کردن مبارزه کردن با شمشیر و جز آن
جمله سازی با تیغبازی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در برخی از مراسمهای سنتی، هنرمندان با مهارت بسیار بالا به تیغبازی کردن میپردازند تا هیجان و شگفتی را در دل تماشاگران ایجاد کنند.
💡 او همیشه با رفتارهای پرخطر و تیغبازی کردن در تصمیمات مالی خود، باعث نگرانیهای بسیار زیادی برای تمام اعضای خانوادهاش میشد.
💡 تمرینهای مداوم و بسیار سخت، تنها راهی است که یک مبارز میتواند در هنر تیغبازی کردن به سطح بالایی از دقت و سرعت برسد.