تهدیب
مترادفها
اصلاح، تربیت، پالایش
متضادها
تخریب، تباهی
لغت نامه دهخدا
تهدیب. [ ت َ ] ( ع مص ) جامه را هدب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). جامه را ریشه کردن. ( زوزنی ). ریشه قراردادن جامه را. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
جامه را ریشه کردن
اصلاح، تربیت، پالایش
تخریب، تباهی
تهدیب. [ ت َ ] ( ع مص ) جامه را هدب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). جامه را ریشه کردن. ( زوزنی ). ریشه قراردادن جامه را. ( از اقرب الموارد ).
جامه را ریشه کردن