تنافور
مترادفها
بیزاری، نفرت، کراهت
متضادها
تجاذب، کشش، الفت، مایل شدن
لغت نامه دهخدا
تنافور. [ ت َ ] ( اِ ) مقداری از گناهان باشد به شریعت زردشت. ( برهان ). محکوم بسبب گناهان در دین زرتشتی. ( فرهنگ فارسی معین ). بمعنی گناه اندک بر وفق شریعت زردشت چنانکه ما صغیره گوییم. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). مقداری از گناهان و گناهان صغیره. ( ناظم الاطباء ). در پهلوی تناپور در وندیداد، فرگرد 4 بند 17 تنمپیریئیت آمده مرکب از کلمه تن و مصدر پر. همین مصدر در اوستا برابرکردن وسنجیدن و انباردن است. در گزارش پهلوی در توضیح کلمه مذکور وندیداد آمده تناپوهر بود کسی که پنج بارگناه ( اردش ) از او سر بزند و در دین زرتشتی تنافور یعنی محکوم است. ( از یادداشتهای تفسیر وندیداد پور داود حاشیه برهان چ معین ).
فرهنگ معین
(تَ فُ ) [ په. ] (اِ. ص. )=تناپور. تناپوهر: در دین زرتشتی نام گناهی است که گناهکار مرتکب آن نمی تواند از پُل چینود بگذرد، گناه نابخشودنی.
فرهنگ عمید
۱. گناه، بزه.
۲. گناه نابخشودنی.
۳. (اسم، صفت ) کسی که به واسطۀ ارتکاب گناه محکوم شده باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت )محکوم بسبب گناهان ( در دین زرتشتی ).
ویکی واژه
NAME?
جمله سازی با تنافور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او نسبت به هرگونه برخورد مستقیم با آن موضوع حساس، احساس تنافور شدیدی داشت و ترجیح میداد همیشه از صحبت کردن در مورد آن بحث خودداری کند.
💡 وجود این آلودگیهای شیمیایی در آبهای دریا باعث ایجاد تنافور در میان گردشگران و ماهیگیران شده است که از بوی بد و ظاهر زشت دریا رنج میبرند.
💡 در روانشناسی، تنافور نسبت به برخی موقعیتهای اجتماعی میتواند ریشه در تجربیات تلخ گذشته داشته باشد که نیاز به بررسی دقیق توسط متخصصان مربوطه دارد.