فرهنگستان زبان و ادب
{electrocleaning, electrolytic cleaning} [خوردگی] تمیزکاری سطوح فلزی با الکترود قرار دادن قطعۀ کار در یک محلول برقکاف، در نتیجۀ آزاد شدن حباب های گاز در مجاورت الکترود
{electrocleaning, electrolytic cleaning} [خوردگی] تمیزکاری سطوح فلزی با الکترود قرار دادن قطعۀ کار در یک محلول برقکاف، در نتیجۀ آزاد شدن حباب های گاز در مجاورت الکترود
تمیزکاری سطوح فلزی با الکترود قرار دادن قطعۀ کار در یک محلول برقکاف، در نتیجۀ آزاد شدن حبابهای گاز در مجاورت الکترود.