تمغمغ

مترادف‌ها

زیر لب حرف زدن، من‌من کردن

لغت نامه دهخدا

تمغمغ. [ ت َ م َ م ُ ] ( ع مص ) به اندک گیاه رسیدن. || به فربهی در آمدن شتران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تمغمغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او زیر لب با صدایی بسیار کم شروع به تمغمغ کردن کرد، گویی داشت با خودش بحث می‌کرد یا چیزی را در ذهن خود مرور می‌نمود.

💡 صدای تمغمغ مداوم او در اتاق مطالعه، تمرکز سایر دانشجویان را به شدت به هم می‌زد و باعث می‌شد آن‌ها نتوانند به خوبی درس بخوانند.

💡 وقتی معلم سوالی را پرسید، دانش‌آموز با تمغمغ و بی‌میلی پاسخ داد که نشان‌دهنده عدم علاقه شدید او به بحث جاری در کلاس بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران