تفقع

لغت نامه دهخدا

تفقع. [ ت َ ف َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) شکافه و پاره شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || تحرک. قال جریر: یجر المخازی من لدن ان تفقعاً. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با تفقع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در برخی داستان‌های اساطیری، توصیف شدت ضربات در میدان جنگ به گونه‌ای است که گویی از شدت فشار، چشم‌ها دچار تفقع و آسیب شدید می‌شوند.

💡 پزشکان در بررسی آسیب‌های شدید ناشی از انفجار، گاهی با مشکلاتی نظیر تفقع بافت‌های حساس و آسیب‌های غیرقابل جبران در ناحیه چشم روبرو هستند.

💡 شاعران در متون کهن برای نشان دادن شدت خشم یا درد، از تعابیری مانند تفقع استفاده می‌کردند تا تصویری بسیار تکان‌دهنده از وضعیت شخصیت‌ها بسازند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران