تفراق
متضادها
وحدت، اتفاق
لغت نامه دهخدا
تفراق. [ ت َ ] ( ع مص ) پراکنده گردیدن و پریشان شدن و جدا گردیدن. ( منتهی الارب ). ضد تجمع. ( اقرب الموارد ). رجوع به تفرق شود.
وحدت، اتفاق
تفراق. [ ت َ ] ( ع مص ) پراکنده گردیدن و پریشان شدن و جدا گردیدن. ( منتهی الارب ). ضد تجمع. ( اقرب الموارد ). رجوع به تفرق شود.