تفالج

مترادف‌ها

فلج

متضادها

سلامت، عافیت

لغت نامه دهخدا

تفالج. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) خود را بمفلوجی زدن. مفلوجی به خود بستن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). بهانه فالج بودن نمودن و اظهار فالج بودن کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ لُ ) [ ع. ] (مص ل. ) اظهار فالج بودن کردن.

ویکی واژه

اظهار فالج بودن کردن.

جمله سازی با تفالج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیمار پس از برخورد شدید با تصادف رانندگی، دچار نوعی تفالج شدید در بخش پایینی بدن شد که نیاز به جراحی فوری داشت.

💡 پزشکان معتقدند که برخی بیماری‌های عصبی می‌توانند منجر به بروز حالت تفالج در اندام‌های مختلف بدن و از دست دادن توانایی حرکت شوند.

💡 در متون ادبی قدیمی، توصیف حالت تفالج اغلب برای نشان دادن ضعف یا ناتوانی شدید شخصیت‌های داستان در مواجهه با چالش‌های بزرگ به کار می‌رفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران