تفاقم
مترادفها
تشدید، وخیم شدن، بالا گرفتن
لغت نامه دهخدا
تفاقم. [ ت َ ق ُ ]( ع مص ) بزرگ گردیدن کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بزرگ و سخت قوی شدن کار. ( از اقرب الموارد ): چون این خبر به ناصرالدین رسید به سیف الدوله نوشت تا روی به نیشابور نهد و برادر خویش بغراجق را بمدد او فرستاد تا کار ایشان دریابند و پیش از تفاقم شر و اشتعال نایره ایشان بکفایت مهم ایشان قیام کند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 174 ).
فرهنگ فارسی
بزرگ گردیدن کار
جمله سازی با تفاقم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عدم توجه به مشکلات اقتصادی و اجتماعی میتواند باعث تفاقم تنشها در جامعه و ایجاد ناآرامیهای گسترده در میان طبقات مختلف مردم شود.
💡 پزشکان هشدار دادند که تأخیر در درمان اولین نشانههای بیماری، ممکن است منجر به تفاقم وضعیت سلامت بیمار و پیچیدگیهای جدی گردد.
💡 خشکسالیهای طولانیمدت باعث تفاقم بحران کمآبی در منطقه شده و امنیت غذایی مردم را به شدت با چالشهای جدی و جدید روبرو کرده است.