تزوید
مترادفها
تأمین، تهیه، عرضه
متضادها
محروم کردن، سلب کردن، قطع کردن
لغت نامه دهخدا
تزوید. [ ت َزْ ] ( ع مص ) توشه دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). عطا کردن زاد. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ فارسی
توشه دادن.
جمله سازی با تزوید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت موظف است برای جلوگیری از بحرانهای احتمالی در فصل زمستان، تمامی مناطق محروم روستایی را با سوخت و مواد غذایی کافی تزوید نماید.
💡 شرکتهای بزرگ لجستیکی تلاش میکنند تا با استفاده از تکنولوژیهای جدید، فرآیند تزوید زنجیره تأمین کالا را با کمترین میزان اتلاف و هزینه انجام دهند.
💡 در جریان عملیات امداد و نجات، تیمهای متخصص باید به سرعت تجهیزات پزشکی و اقلام ضروری را برای آسیبدیدگان در مناطق صعبالعبور تزوید کنند.