ترحیب نمودن

متضادها

نکوهیدن، تنفر کردن، رد کردن، ملامت کردن، طرد کردن، بیزاری جستن

لغت نامه دهخدا

ترحیب نمودن. [ ت َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) گرم پرسیدن. برخورد خوش نمودن: دمنه بدید که شیر در تقریب گاو... ترحیب می نماید. ( کلیله ودمنه ). شتر به ترحیبی تمام نمود. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

گرم پرسیدن برخورد خوش نمودن.

کلمات مرتبط