تدخیل

مترادف‌ها

دخالت، مداخله

متضادها

بی‌طرفی، بی‌تفاوتی، عدم مداخله

لغت نامه دهخدا

تدخیل. [ ت َ ] ( ع مص ) درآوردن. داخل ساختن. ( از المنجد ) ( اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران