تدبیه

مترادف‌ها

تربیت، ادب کردن، تادیب

متضادها

تشویق، پاداش

لغت نامه دهخدا

( تدبیة ) تدبیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) کاری گری.( منتهی الارب ). صنعت. ( تاج العروس ). تدبیة چیزی؛ ساختن آنرا. ( از اقرب الموارد ). صنعت و کارگری. || تجارت کردن. کسب و تجارت. ( از ناظم الاطباء ).
تدبیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) در ریگستان افتادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). در دبه [ دَ / دِ / دُب ْ ب َ / ب ِ ] یعنی در جای پررَمْل افتادن. ( متن اللغه ). || اختیار کردن راه نیک را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). لازم گرفتن راه خیر را. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغه ).

فرهنگ فارسی

در ریگستان افتادن در دبه یعنی در جایی پر رمل افتادن یا اختیار کردن راه نیک را لازم گرفتن راه خیر را ٠

جمله سازی با تدبیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در متون ادبی قدیمی، از واژه تدبیه برای اشاره به تربیت اخلاقی و اصلاح رفتارهای نادرست در میان شاگردان و دانش‌جویان استفاده می‌شد.

💡 فرآیند تدبیه و نظم بخشیدن به رفتار کودکان باید با صبر بسیار زیاد و با استفاده از روش‌های آموزشی مثبت انجام شود.

💡 مدیران هوشمند باید برای حفظ نظم در سازمان، روش‌های جدیدی برای تدبیه و هدایت صحیح کارکنان خود در محیط کار در نظر بگیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران