تخیم

لغت نامه دهخدا

تخیم. [ ت َ خ َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) خیمه زدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). خیمه زدن درجایی. || خوش بوی کردن جامه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ فارسی

خیمه زدن. خیمه زدن در جایی. یا خوش بوی کردن جامه را.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز