تخمچه
مترادفها
تخم، بیضه، جنین
لغت نامه دهخدا
تخمچه. [ ت ُ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) سلول ماده که پس از آمیختن با اسپرماتوزوئید تشکیل تخم میدهند. اوول. رجوع به تخم و تخمدان شود.
فرهنگ فارسی
سلول ماده که پس از آمیختن با اسپرما توزوئید تشکیل تخم میدهند.
جمله سازی با تخمچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورزان پس از بررسی دقیق کیفیت تخمچه ها، تصمیم گرفتند که بهترین نوع بذر را برای کاشت در فصل بهار در زمینهای خود استفاده کنند.
💡 در آزمایشگاههای زیستشناسی، بررسی ساختار تخمچه ها برای درک بهتر مراحل اولیه رشد و تکامل موجودات زنده اهمیت بسیار زیادی در تحقیقات دارد.
💡 برای داشتن محصولی با کیفیت بالا، باید دقت کرد که تخمچه ها سالم باشند و تحت شرایط دمایی و رطوبتی مناسب برای کاشت قرار گیرند.