لغت نامه دهخدا
تجرع افتادن. [ ت َ ج َرْ رُ اُ دَ ] ( مص مرکب ) نوشیده شدن. جرعه جرعه در گلو فرورفتن: چندانکه شربت مرگ تجرع افتد... ( کلیله و دمنه )... و شربتهای تلخ که آنروز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بر دلها سرد کند. ( کلیله و دمنه ).
تجرع افتادن. [ ت َ ج َرْ رُ اُ دَ ] ( مص مرکب ) نوشیده شدن. جرعه جرعه در گلو فرورفتن: چندانکه شربت مرگ تجرع افتد... ( کلیله و دمنه )... و شربتهای تلخ که آنروز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بر دلها سرد کند. ( کلیله و دمنه ).
نوشیده شدن. جرعه جرعه در گلو فرو رفتن.