تباوش
مترادفها
تفاوت، اختلاف، ناهمخوانی
متضادها
صلح، توافق، هماهنگی، وحدت، سازگاری
لغت نامه دهخدا
تباوش. [ ت َ وُ ] ( معرب، مص ) ( از «ب وش » ) با هم فراگرفتن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تناوش. ( قطر المحیط ). با هم درآمیختن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
با هم فرا گرفتن. با هم در آمیختن.