تازانیدن

مترادف‌ها

تاختن، شتابیدن

لغت نامه دهخدا

تازانیدن. [ دَ ] ( مص ) دواندن. دوانیدن. تازاندن.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص م. ) دواندن، دوانیدن.

ویکی واژه

دواندن، دوانیدن.

جمله سازی با تازانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اسب اصیل و نیرومند در میدان مسابقه با تمام توان شروع به تازانیدن کرد تا بتواند از تمام رقبای خود پیشی بگیرد و پیروز شود.

💡 سوارکار ماهر بر پشت اسب خود نشست و با دستور دادن به حیوان، شروع به تازانیدن در مسیر دشوار و پر از سنگلاخ کرد.

💡 در آن صبح سرد و مه آلود، اسب‌ها با سرعت بسیار زیاد و با تازانیدن مداوم از میان دشت‌های پهناور و سرسبز عبور می‌کردند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران