بیهوش گردانیدن
مترادفها
بیهوش کردن، از حال بردن، غش دادن، از هوش انداختن
متضادها
هوشیار کردن، بیدار کردن
لغت نامه دهخدا
بیهوش گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیله داروی بیهوشی یا شیئی دیگر شخصی را بیهوش کردن. اِغماء. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بوسیل. داروی بیهوشی یا شیئی دیگر شخصی را بیهوش کردن.