بیدارخوابی
مترادفها
بیخوابی، شبزندهداری
متضادها
خواب
لغت نامه دهخدا
بیدارخوابی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) پاسیدن. ( یادداشت مؤلف ). بی خوابی. أرق.
فرهنگ فارسی
پاسیدن ٠ بی خوابی ٠ ارق ٠
بیخوابی، شبزندهداری
خواب
بیدارخوابی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) پاسیدن. ( یادداشت مؤلف ). بی خوابی. أرق.
پاسیدن ٠ بی خوابی ٠ ارق ٠