بی خردگی

متضادها

خرد، عقل، حکمت، دانش، هوش

لغت نامه دهخدا

بی خردگی. [ خ ُ دَ /دِ ] ( حامص مرکب ) در شواهد ذیل معنی بی ادبی، گستاخی میدهد اما در فرهنگهای موجود یافت نشد:
هیچ دانی چگونه خواهم خواست
عیب بی خردگی و مستی خویش.انوری ( دیوان چ نفیسی ص 415 ).ورنه فردا دست ما و دامنت
کای مسلمانان از این کافر نفیر
انوری بی خردگیها می کند
تو بزرگی کن از او خرده مگیر.انوری ( دیوان چ نفیسی ص 161 ).از سرگستاخی رفت این سخن با آن بزرگ
تا بدین بی خردگی معذور دارد والسلام.انوری ( دیوان چ نفیسی ص 215 ).دشمن از گوهرتیغش چو پر مگس است
عنکبوت آسا پیرامن خود پرده تن است.
ور نشیند پس آن پرده نه بی خردگیست
که زن است او و زنان را پس پرده وطن است.مجیرالدین بیلقانی ( دیوان ص 30 ).ارش آن جنایت را ملتزم شوم و غرامت این بیخردگی بدهم. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
گندم سخت از جگر افسردگی است
خردی او مایه بیخردگی است.نظامی.

فرهنگ فارسی

در شواهد ذیل معنی بی ادبی گستاخی میدهد اما در فرهنگهای موجود یافت نشد ٠

جمله سازی با بی خردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تصمیمات عجولانه و بدون مشورت با متخصصان، نشان‌دهنده بی خردگی مدیر در مدیریت بحران‌های پیش‌بینی نشده در محیط پیچیده کاری و سازمان است.

💡 او با انجام کارهای غیرمنطقی و بدون در نظر گرفتن عواقب، باعث شد که همه اطرافیانش او را به عنوان فردی دچار بی خردگی بشناسند.

💡 بی خردگی در سیاستمداران می‌تواند منجر به بروز تنش‌های بین‌المللی و از دست رفتن فرصت‌های طلایی برای صلح و ثبات در منطقه شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران