بغلط افکندن
مترادفها
اشتباه کردن، خطا کردن
متضادها
صواب کردن، درست کردن
لغت نامه دهخدا
بغلط افکندن. [ ب ِ غ َ ل َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بخطا انداختن. به اشتباه افکندن. توهیم. ( تاج المصادر بیهقی ).
اشتباه کردن، خطا کردن
صواب کردن، درست کردن
بغلط افکندن. [ ب ِ غ َ ل َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بخطا انداختن. به اشتباه افکندن. توهیم. ( تاج المصادر بیهقی ).