واژه «بطیخه» از ریشه عربی «بطیخ» گرفته شده و در لغت به معنای نوعی میوه از خانواده خربزهها و محصولات مشابه آن به کار میرود. در منابع لغوی، «بطیخ» بهطور کلی شامل خربزه، هندوانه، کدو و هر میوهای است که از نظر شکل و بافت شباهت به خربزه داشته باشد. بر این اساس، «بطیخه» به صورت مفرد یا واحدی از این نوع میوهها به کار میرود و به یک دانه از این گروه اشاره دارد. این واژه در زبان عربی کلاسیک برای اشاره به میوههای آبدار، شیرین و تابستانی استفاده میشده است که معمولاً در فصل گرما مصرف میشوند. در برخی متون، «بطیخه» به معنای خربزه به طور خاص نیز آمده و گاهی به صورت عام برای انواع مشابه آن به کار رفته است. از نظر ساختار زبانی، این واژه مؤنث یا صیغه مفرد از «بطیخ» محسوب میشود و مفهوم واحد بودن یک میوه از این گروه را منتقل میکند. در زبان فارسی نیز این واژه در متون قدیمی یا لغوی وارد شده و بیشتر در منابع فرهنگنویسی دیده میشود. جمع آن در برخی منابع «بطاطیخ» ذکر شده که نشاندهنده تنوع این نوع میوههاست. کاربرد این واژه در متون امروزی بسیار محدود شده و بیشتر حالت تاریخی و لغوی دارد. در مجموع، «بطیخه» به معنای یک عدد از میوههای خانواده خربزه مانند خربزه، هندوانه یا کدو است که در زبان عربی و متون قدیمی فارسی به این گروه از میوههای آبدار اشاره دارد.
بطیخه
لغت نامه دهخدا
( بطیخة ) بطیخة. [ب ِطْ طی خ َ ] ( ع اِ ) یکی بطیخ. ( منتهی الارب ). واحد بطیخ. ( ناظم الاطباء ). خربزه. ج، بطاطیخ. || نام دو خاتم از آن نوح بن منصور سامانی. ابوریجان بنقل از نصر گوید: امیر رضی نوح بن منصور سامانی را جفتی خاتم بود که هریک از آنها را بطیخه می نامیدند نگین یکی از آنها یاقوت سرخ بود مانند دانه انگور و از آن دیگری الماسی بود هرچند در شکل و اندازه گویند بزرگتر از آن نگین دیده نشده است. ( از الجماهر ص 66 ).