برساییدن
مترادفها
رسیدن، دستیابی
متضادها
دور شدن
لغت نامه دهخدا
برساییدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) ساییدن:
بعون دولت او آرزوی خویش بیاب
بجاه خدمت او سر به آسمان برسای.فرخی.و رجوع به ساییدن شود.
رسیدن، دستیابی
دور شدن
برساییدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) ساییدن:
بعون دولت او آرزوی خویش بیاب
بجاه خدمت او سر به آسمان برسای.فرخی.و رجوع به ساییدن شود.