برتنجیدن

مترادف‌ها

تحمل کردن، طاقت آوردن، تاب آوردن، صبوری کردن

لغت نامه دهخدا

برتنجیدن. [ ب َ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) تنجیدن. رجوع به تنجیدن شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران