براه اوردن
مترادفها
آوردن، فراهم کردن، آماده کردن
متضادها
بردن، دور کردن
لغت نامه دهخدا
( براه آوردن ) براه آوردن. [ ب ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + راه + آوردن ) ارشاد کردن. هدایت کردن.
فرهنگ فارسی
( براه آوردن ) ارشاد کردن هدایت کردن.
آوردن، فراهم کردن، آماده کردن
بردن، دور کردن
( براه آوردن ) براه آوردن. [ ب ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب + راه + آوردن ) ارشاد کردن. هدایت کردن.
( براه آوردن ) ارشاد کردن هدایت کردن.