برافلاختن
متضادها
جمع شدن، گرد آمدن
لغت نامه دهخدا
برافلاختن. [ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) برافراختن. بازکردن: و نشر پراکندن باشد و آشکارا کردن خبر و برافلاختن جامه و نامه و زنده کردن مرده را. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 2 ص 405 ).
جمله سازی با برافلاختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی خشم شدید در وجود آن سیاستمدار قدیمی برافلاخت، ناگهان لحن صحبت کردنش تغییر کرد و با فریادی بلند شروع به انتقاد از تصمیمات جدید دولت نمود.
💡 شعلههای آتش در میان علفزارهای خشک جنگل به سرعت برافلاختند و باعث شدند نیروهای امدادی با عجله برای مهار این حادثه به محل اعزام شوند.
💡 بحثهای تند میان اعضای هیئت مدیره در مورد بودجه سال آینده دوباره برافلاخت و باعث شد جلسات طولانی و بینتیجهای در اتاق کنفرانس برگزار شود.