براسودن
مترادفها
آسوده شدن، استراحت کردن، آرام گرفتن
متضادها
بیقرار شدن، تکاپو کردن
لغت نامه دهخدا
( برآسودن ) برآسودن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) آسودن. رجوع به آسودن شود.
فرهنگ معین
( برآسودن ) (بَ. دَ ) (مص ل. ) استراحت کردن، آسایش یافتن.
فرهنگ عمید
( بر آسودن ) آسایش یافتن، آرام یافتن، آرمیدن.
فرهنگ فارسی
( بر آسودن ) ( مصدر ) استراحت کردن آسایش یافتن.
آسودن.