برائق

مترادف‌ها

درخشش، لمعان، تابش

متضادها

تاریکی، ظلمت

لغت نامه دهخدا

برائق. [ ب َ ءِ] ( ع اِ ) ج ِ بریقة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). وآن شیر است که بر آن پیه یا قدری روغن ریخته باشند.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به بریقه شود.

جمله سازی با برائق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جواهرساز با دقت بسیار زیادی الماس را صیقل داد تا برائق و درخشش خیره‌کننده آن در زیر نور چراغ‌های سالن نمایش داده شود.

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعران اغلب از برائق و شکوه نور ماه برای توصیف زیبایی معشوق در شب‌های مهتابی استفاده کرده‌اند.

💡 پس از انجام عملیات جراحی و تمیز کردن دقیق، برائق و شفافیت پوست بیمار به تدریج در طی هفته‌های آینده بازگشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران