بذح

واژه «بذح» در زبان عربی و در برخی متون فارسی متأثر از عربی، به معنای شکافتن، پاره کردن یا گشودن چیزی با فشار و نیرو به کار می‌رود و بیشتر در توصیف اعمالی استفاده می‌شود که با نوعی شدت یا نفوذ همراه هستند. این واژه از ریشه‌ای گرفته شده است که دلالت بر گسترش، باز شدن و ایجاد شکاف در یک سطح یا جسم دارد و به همین دلیل در متون کهن می‌تواند به معنای بریدن یا شکافتن نیز فهمیده شود. در کاربردهای ادبی، «بذح» گاه به صورت استعاری برای بیان گشوده شدن راه، آشکار شدن مطلب یا حتی شکافته شدن دل از شدت احساس به کار رفته است. این واژه اگرچه در زبان فارسی امروز چندان رایج نیست، اما در متون قدیمی یا آثار ادبی ممکن است دیده شود و درک آن برای فهم دقیق متن اهمیت دارد. از نظر معنایی، «بذح» حالتی از گشودگی همراه با نیرو را می‌رساند که با مفاهیمی مانند «شقّ»، «فَتح» یا «دَرح» نزدیکی معنایی دارد. همچنین در برخی موارد می‌تواند به معنای باز کردن چیزی که بسته یا فشرده بوده نیز تعبیر شود. این واژه در زبان عربی کلاسیک کاربرد بیشتری داشته و در گذر زمان کمتر وارد زبان گفتاری فارسی شده است. با این حال، حضور آن در متون نشان‌دهنده تأثیرپذیری زبان فارسی از واژگان عربی در دوره‌های مختلف تاریخی است. در مجموع، «بذح» به معنای شکافتن، گشودن یا پاره کردن چیزی با نوعی شدت و نفوذ است. این واژه علاوه بر معنای ظاهری، در برخی بافت‌ها می‌تواند مفاهیم استعاری مانند آشکارسازی یا گشایش را نیز در بر داشته باشد.

لغت نامه دهخدا

بذح. [ ب َ ] ( ع مص ) شکافتن زبان شتربچه را تا شیر نمکد: بذح لسان الفصیل. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بازکردن پوست را از رگ: بذح الجلد عن العرق. || چیزی دادن: لوسألتهم ما بذحوا بشی یعنی اگر سؤال کنی از ایشان ندهند چیزی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
بذح. [ ب َ ] ( ع اِ ) کفتگی. شکاف. شق. ( از اقرب الموارد ). جای شقوق. ( منتهی الارب ). جای شکافته. ( شرح قاموس ). جای شقاق دست و پا. ( ناظم الاطباء ) ج، بذوح. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
بذح. [ ب َ ذَ ] ( ع اِ ) خراش ران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز