بتلاء
مترادفها
آزمایش، امتحان، رنج، سختی، مصیبت، گرفتاری
متضادها
نعمت، آسایش، رفاه
لغت نامه دهخدا
بتلاء. [ ب َ ] ( ع ص ) زن منقطعه بنفسه. ( از اقرب الموارد ). || عُمره بتلاء؛ عمره ٔبدون حج. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || مرعلی بتلاء من رایه؛ ای عزیمة لاترد ( منتهی الارب ).