بالکنایه
مترادفها
کنایهای، غیرمستقیم
متضادها
به صراحت، آشکارا
لغت نامه دهخدا
( بالکنایة ) بالکنایة. [ بِل ْ ک ِ ی َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + کنایه ) باگوشه. گوشه دار. کنایةً. تلویحاً. و رجوع به کنایه شود.
کنایهای، غیرمستقیم
به صراحت، آشکارا
( بالکنایة ) بالکنایة. [ بِل ْ ک ِ ی َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + کنایه ) باگوشه. گوشه دار. کنایةً. تلویحاً. و رجوع به کنایه شود.