باشازاده

مترادف‌ها

شاهزاده، ولیزاده

متضادها

عامی، رعیت

لغت نامه دهخدا

باشازاده. [ دَ] ( اِخ ) از ادبا و معاریف مصر که در رجب سال 1023 هَ. ق. درگذشت. از نوشته های او مکاتیبی است که به قاضی محمد دراز المکی و شیخ عبدالرحمن مرشدی نوشته و باقی مانده است. رجوع به سلافةالعصر ص 419 و 420 شود.

جمله سازی با باشازاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های قدیمی و افسانه‌ای، همیشه یک باشازاده خوش‌تیپ وجود دارد که با شجاعت و عدالت خود، مردم ساده را از شر ظالمان نجات می‌دهد.

💡 زندگی یک باشازاده در قصرهای بزرگ، با تمام تجملات و شکوهی که دارد، لزوماً به معنای داشتن آرامش روحی و شادی حقیقی نیست.

💡 او که برخاسته از یک خانواده باشازاده بود، سعی کرد با تواضع و فروتنی با مردم عادی برخورد کند تا محبوب همگان قرار بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران