باز فرمودن
مترادفها
دوباره گفتن، بازگو کردن، تکرار کردن
لغت نامه دهخدا
بازفرمودن. [ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) پاسخ گفتن. جواب دادن: بر حضرت ایشان سلام کردم جواب بازنفرمودند. ( انیس الطالبین ص 126 ). || بازدادن. مرحمت کردن. اعطاکردن. بخشیدن: سالار دزدان را برو رحمت آمد جامه بازفرمود. ( گلستان ). و رجوع به فرمودن شود.
فرهنگ فارسی
پاسخ گفتن و جواب دادن
جمله سازی با باز فرمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استاد بزرگ در پایان سخنرانی خود، دوباره تصمیم به باز فرمودن نکات کلیدی درس داشت تا همه شاگردان مطالب را کاملاً درک کنند.
💡 نویسنده در فصل دوم کتاب سعی کرد با استفاده از زبانی بسیار ساده، باز فرمودن مفاهیم پیچیده فلسفی را برای تمام خوانندگان امکانپذیر سازد.
💡 او پس از شنیدن اعتراضها، با آرامش شروع به باز فرمودن دلایل تصمیم خود کرد تا سوءتفاهمها میان آنها به سرعت برطرف شود.