باحر

لغت نامه دهخدا

باحر. [ ح ِ ] ( ع ص ) مرد گول. ( منتهی الارب ). احمق. نادان. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مرد بسیار دروغگوی. || فضول. || حیرت زده. || ( اِ ) خون سرخ خالص. || خون زهدان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
باحر. [ ح َ ] ( اِخ ) باجر. نام بتی. ( ناظم الاطباء ). باحر، کهاجر، نام بتی و بجیم هم مروی است. ( منتهی الارب ). رجوع به باجر شود.

فرهنگ فارسی

نام بتی است

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز