اولجامیشی

لغت نامه دهخدا

اولجامیشی. [ اُ ] ( ترکی، اِ ) اولجامشی.
- اولجامیشی کردن؛ تعظیم و کرنش کردن: در آن منزل امیر ارغون با عموم اکابر و اعیان و صدور خراسان برسید و اولجامیشی کردند. ( رشیدی ).

فرهنگ عمید

۱. کرنش، تعظیم.
۲. [مجاز] اطاعت، فرمانبرداری.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز