اهتشام
مترادفها
عظمت، شکوه، جلال، وقار
متضادها
حقارت، خواری، پستی
لغت نامه دهخدا
اهتشام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )بجمله کف دست دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). به همه کف دست دوشیدن. ( ناظم الاطباء ). || همه شیر پستان دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دوشیدن همه شیر پستان را. ( ناظم الاطباء ). || خوار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بجمله کف دست دوشیدن