انقعاش

مترادف‌ها

پراکنده شدن، متفرق شدن

متضادها

تجمع، گردآمدن

لغت نامه دهخدا

انقعاش. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) از جای برکنده شدن و رفتن قوم. || ویران گردیدن دیوار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط