انقحام
مترادفها
ورود، درگیر شدن، دخالت
متضادها
خروج، حذف، جداسازی
لغت نامه دهخدا
انقحام.[ اِ ق ِ ] ( ع مص ) بی اندیشه در کاری درآمدن و بسختی افتادن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). درآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
جمله سازی با انقحام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 انقحام بیش از حد سیاستمداران در جزئیات امور اقتصادی میتواند باعث شود که آنها از وظایف کلان و استراتژیک خود در مدیریت بحرانهای ملی غافل شوند.
💡 برای دستیابی به موفقیت در پروژههای تحقیقاتی پیچیده، انقحام کامل تیم در مراحل طراحی و تحلیل دادههای آماری امری بسیار ضروری و غیرقابل چشمپوشی است.
💡 عدم انقحام مناسب گروههای مختلف اجتماعی در فرآیند تصمیمگیریهای دولتی، میتواند منجر به ایجاد شکافهای عمیق و کاهش اعتماد عمومی نسبت به نهادهای حاکمیتی شود.