امتعاس
مترادفها
رنجاندن، آزردن، آزار دادن
لغت نامه دهخدا
امتعاس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سرین بر زمین بسودن چنانکه پوست مالند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اِست بر زمین سودن و حرکت دادن. ( از اقرب الموارد ).
رنجاندن، آزردن، آزار دادن
امتعاس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سرین بر زمین بسودن چنانکه پوست مالند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اِست بر زمین سودن و حرکت دادن. ( از اقرب الموارد ).